LDL-c ، VLDL-cو تری گلیسرید را کاهش ولی سطح HDL-c را افزایش می دهد (والکو و همکاران، 2007) و باعث کاهش بیماری های قلبی می شود (بارتر و همکاران، 2007).
نیاسین با گیرنده GPR109 A باند و آن را تحریک می کند که این امر باعث مهار تجزیه چربی ها در بافت چربی می شود (نوپ و همکاران، 1998).
نیکوتینامید قادر به باند شدن با این گیرنده نبوده و در نتیجه نمی تواند روی کاهش لیپید های خونی اثر بخش باشد.
اسید های چربی که از تجزیه لیپید ها در بافت چربی حاصل می شوند به صورت طبیعی در سنتز VLDL-cدر کبد نقش دارند که آن ها هم پیش ساز تولید LDL-c می باشند. پس نیاسین منجر به مهار تجزیه چربی ها و کاهش غلظت اسید های چرب آزاد خون و کاهش ترشح VLDL-cو کلسترول از کبد می شود (کاتزونگ، 2006).
اثرات درمانی نیاسین بر روی پروفایل لیپیدی به تاثیر آن بر روی گیرندهGPR109 A (که گیرنده HCA235نیز نامیده می شود) بستگی دارد. این گیرنده از نوع گیرنده های جفت شده با پروتئین G بوده و در بافت چربی و طحال و سلول های ایمنی و کراتینوسیت ها به مقدار زیاد بیان می شود (لوکازووا و همکاران، 2011).
GPR109 Aموجب کاهش تولید cAMP شده و در نتیجه لیپولیز را کاهش می دهد و به این ترتیب اسید چرب آزاد مورد نیاز کبد برای تولید تری گلیسرید وVLDL-c و در نتیجه LDL-cدر کبد کاهش می یابد (جیل و همکاران، 2008).
هم چنین باعث مهار آنزیم مهم در تولید تری گلیسرید یعنی دی آسیل گلیسرول آسیل ترانسفراز36می شود (ویلینس و همکاران، 2012).
کاهش سطح LDL-cاز طریق تسریع در از بین رفتن Apo-Bو کاهش ترشح VLDL-cوLDL-c است (کامانا و کاشیاپ، 2008).
مکانیسم افزاینده HDL-c خوب شناخته نشده است ولی ممکن است نیاسین با مهار بیان زنجیره بتایATP سنتتاز کبدی باعث کاهش کاتابولیسم HDL-c در کبد و افزایش میزان آن شود. نیاسین همچنین از طریق کاهش کاتابولیسم HDL-cوAPo-A1 باعث افزایش نیمه عمر HDL-c می شود (کامانا و کاشیاپ، 2008).
سایر اثرات این دارو به صورت اثرات ضد ترومبوز و ضد التهاب رگی و بهبود فعالیت اندوتلیال می باشد (یوو همکاران، 2010).
نیاسین به تنهایی یا با دیگر کاهنده های لیپید مثل ازتیمیب، کاهنده خطرات قلبی است (لوکازووا و همکاران، 2011).
نیاسین اثر ضد ترومبوزی خود را از طریق کاهش مولکول های چسبنده اندوتلیال نظیر 37VCAM-1
و سیتوکین هایی نظیر 38MCP1 و دیگر پروتئین های التهابی که در ثبات و ایجاد آترواسکلروز نقش دارند، انجام می دهد (یو و همکاران، 2010).
تغییر در مولکول های چسبنده اندوتلیال و سیتوکین های گفته شده می تواند ناشی از فعال شدن گیرنده GPR109A در سلول های ایمنی از جمله ماکروفاژ و مونوسیت باشد که باعث کاهش التهاب عروق از طریق کاهش حضور سلول های ایمنی در محل می گردد (لوکازووا و همکاران، 2011).

نیاسین منجر به افزایش آدیپونکتین39پلاسما در انسان و موش می شود (پلایسانس و همکاران، 2009؛ وستفال و لولی، 2008).
تجویز نیاسین معمولا به صورت بدون نسخه انجام می شود و به عنوان یک مکمل مطرح می شود. نیاسین تند رهش بر کاهش سطح کلسترول نقش دارد و به دلیل سرعت در دفع آن از بدن با حداقل سمیت کبدی و عوارض جانبی همراه بوده ولی ایجاد گرگرفتگی از عوارض آن می باشد. ولی مصرف همزمان آن ها با لاروپی پرانت40 (دارویی که با پروستاگلندین D2 باند می شود) باعث کاهش بروز گشاد شدن رگ ها و در نتیجه گرگرفتگی تا بیش از 73 درصد می شود (کامانا و همکاران، 2008؛لیو همکاران، 2007).
از عوارض جانبی نیاسین همان طور که گفته شد می توان به گرگرفتگی 30-15دقیقه تا دو ساعت بعد از مصرف نیاسین اشاره کرد که گاهی با خارش و سوزش همراه می باشد.گرگرفتگی به دلیل تولید پروستاگلندین های E2 و D2ایجاد می شود که ناشی از فعال شدن گیرنده GPR109A سلول های لانگرهانس اپیدرم و کراتینوسیت ها می باشد (بنیو و همکاران، 2005 و 2006).
سلول های لانگرهانس از مسیر سیلکواکسیژناز1 برای تولید PGE2 استفاده می کنند که در ایجاد گرگرفتگی یا برافروختگی حاد نقش دارند در حالی که کراتینوسیت ها وابسته به مسیر سیکلواکسیژناز 2 هستند که در گشادکنندگی عروق نقش دارند (هانسون و همکاران، 2010؛ ماسیجوسکی و همکاران، 2006). برای کاهش گرگرفتگی مطالعات زیادی بر روی تغییر یا مهار مسیر پروستاگلندین ها انجام شده است (کامانا و کاشیاپ، 2008). این کار از طریق بلاک گیرنده های GPR109A و کاهش تولید پروستاگلندین از سلول های لانگرهانس پوست وابسته است که این اثر بلاک کنندگی از طریق مصرف mg300 آسپیرین نیم ساعت قبل از مصرف نیاسین و یا مصرف یک قرص ایبوپروفن در روز و یا مصرف داروهای ضد پروستاگلندین مثل لاروپی پرانت قابل انجام است. مصرف همزمان دارو با غذا هم باعث کاهش عوارض جانبی آن می شود (کاتزونگ، 2006؛بارتر، 2006).
سمیت کبدی نیز ممکن است در اثر مصرف نیاسین ایجاد شود به این صورت که متابولیسم نیاسین در کبد انجام می شود. در نتیجه آمیداسیون نوعی متابولیت به نام نیکوتینوریک اسید41 ایجاد می شود که در گرگرفتگی و همچنین تولید NAD نقش دارد که در سمیت کبدی موثر است (جیلو همکاران، 2008).
از سوی دیگر مصرف زیاد نیاسین باعث افزایش قند خون می شود که در بیماری دیابت ملتیوس می تواند نگران کننده باشد ولی اثر واقعی آن روی قند خون تنها 5 تا 10 درصد است. لذا در بیماران دیابتی که از داروهای ضد دیابت استفاده می کنند مشکل ساز نبوده و نیاسین جز داروهای جلوگیری کننده بیماری های قلبی عروقی در این بیماران محسوب می شود (کیتو همکاران، 2006).
هیپراوریسمی که احتمال ایجاد نقرس را افزایش می دهد از دیگر عوارض نیاسین است.
نیاسین در دوز کاهنده لیپید می تواند در حیوانات آزمایشگاهی منجر به نواقص مادرزادی شود (کاپوزی و همکاران، 2000).
دوز های خیلی زیاد از نیاسین می تواند منجر به ماکولوپاتی42شود که یک نوع ضخیم شدگی در ناحیه ماکولا (ناحیه ای در وسط شبکیه) است که در دید صحیح و تیز بینی نقش دارد و این ضخیم شدگی می تواند منجر به کوری شود که با کاهش دوز نیاسین برگشت پذیر است (گاس، 2003).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق رایگان با موضوع استان اصفهان، سیر تکاملی، روش تحقیق

2-2- استخوان
جسم جامدی است که شکل دهنده اسکلت جانوران است، استخوان با اشکال گوناگون در بخش های متفاوت بدن جای گرفته است، بخش بیرونی استخوان سفت و سخت است و از مواد آلی مانند کلاژن و املاح معدنی چون فسفات کلسیم و کربنات کلسیم پدید آمده است. استخوان یک بافت زنده است در نتیجه رشد می کند تغذیه می کند تغییر شکل می دهد و می میرد. استخوان حاوی سلول هایی است که به آنها سلول های استخوانی یا استئوسیت43 می گویند. این سلولها در کنار هم قرار نداشته و از هم فاصله دارند. فاصله بین این سلولها را ماده ای به نام ماده بین سلولی پر کرده است، این ماده را ماتریکس هم می نامند. این ماده یکداربست و شبکه سه بعدی از پروتئین و مواد قندی خاص تشکیل شده است که روی آن ها املاح کلسیم رسوب کرده است. این املاح کلسیم عمدتا از جنس هیدروکسی آپاتیت44 هستند. طرز قرار گرفتن و ساختمان ماده بین سلولی نظم خاصی دارد. بطوریکه در استخوان متراکم بصورت دوایر متحدالمرکزی در کنار هم دیده می شوند. در مرکز دوایر کانال توخالی وجود دارد که حاوی عروق و اعصاب است به این کانال یا مجرا کانال هاورس45می گویند. یک مجرای هاورس و 5-6 تیغه استخوانی مدور که دور آن را فراگرفته اند یک ساختمان ظریف را درست می کنند که سیستم هاورس46 نامیده می شود.
عروقی که در کانال هاورس سیر می کنند وظیفه تغذیه سلول های استخوانی یا استئوسیت ها را بر عهده دارند، هر سلول استخوانی در یک محفظه کوچک به نام لاکونا 47 قرار دارد، لاکوناها از طریق مجاری باریکی به کانال هاورسی متصل هستند و از آن طریق اکسیژن و مواد غذایی را به استئوسیت ها می رسانند .
فاصله لاکوناها از هم کمتر از یک دهم میلیمتر است. استخوان های بدن شامل انواع دراز ، کوتاه ، پهن ، نامنظم و سزاموئید می باشند.
1-2-2- بافت شناسی استخوان

اسکلت بدن شامل 2 نوع استخوان می باشد متراکم یا کورتیکال48 و اسفنجی یا ترابکولار49
این استخوانها در طول زندگی فرد دچار بازآرایی50می شوند و این پدیده در استخوان های اسفنجی به میزان زیادتری صورت می گیرد. در این راستا 2 نوع سلول متفاوت وجود دارند که مشخص کننده عملکرد اسکلت در طی این بازآرایی می باشند و شامل دسته اول استئوکلاست ها هستند که از سلولهای بنیادی خونساز منشا می گیرند و سبب بازجذب استخوان و حفظ شرایط هومئوستاز مواد معدنی در بدن می شوند و دسته دوم استئوبلاست ها هستند که از سلولهای بنیادی مزانشیمال منشأ گرفته و باعث ساختن و شکل دادن به اسکلت بدن برای بهترین کارایی در طول زندگی می شوند.
هر چند که به صورت ماکروسکوپیک اسکلت بدن یک ارگان پایدار و بدون فعالیت به نظر می رسد اما در واقعیت این ارگان در سطح میکروسکوپیک بسیار فعال و دینامیک است، همچنین باید عنوان کرد که توانایی اسکلت بدن در تحمل جرم و فشار زیادی که روزانه به آن وارد می شود بستگی به یک سری فاکتورهایی دارد که استخوان را قادر می سازد خود را بازسازی نموده و بتواند آثار ضربات و شکستگی های بسیار کوچکی که ممکن است در استخوان اسفنجی مهره ها ، لگن ، انتهای استخوان های بلند ، و همچنین استخوان های متراکم در بدنه استخوان های بلند ایجاد شوند را ترمیم کند (خولسا و همکاران 2008).
همچنین یک تعادل به شدت تنظیم شده در زمان و مکان ساخت و بازجذب استخوان ها برای رشد مناسب و همچنین حفظ اندازه و شکل و مقاومت استخوان مورد نیاز است که این امر از طریق تنظیم تمایز و عملکرد استئوکلاست ها و استئوبلاست ها به وسیله سیتوکین هایی که به صورت موضعی عمل می کنند و همچنین تعداد بی شماری از هورمونها و عواملی که از طریق سیستمیک عمل می کنند صورت می گیرد (زایدی 2007 و سیرمنوا و همکاران 2008).
در کل روند باز گردش استخوان از طریق دو سازکار عمده صورت می گیرد: آرایی و باز آرایی (بوک والتر و همکاران 1996).
آرایی51 مکانیسمی است که در طی آن استخوان رشد کرده و شکل نهایی خود را کسب می کند (اولسن و
همکاران 2002 ، اومیت و ماری 2002) و بازآرایی مکانیسمی است که در طی آن قسمت هایی از استخوان به طور مداوم برداشته شده و سپس با استخوان های جدید جایگزین می شود. در اسکلت حیوانات بالغ ساخت و بازجذب استخوان در طی بازآرایی برابر است و بنابراین هیچ گونه تغییری در تراکم و میزان توده استخوانی در حالت طبیعی مشاهده نمی شود (آلن 2003).
در حال حاضر به نظر می رسد که مکانیسم عمده برای بازآرایی استخوان در هر نوع استخوان بسیار شبیه یکدیگر بوده و از طریق واحدهای چند سلولی پایه 52صورت می گیرد. این واحد ها شامل استئوکلاست ها، استئوبلاست ها و استئوسیت ها می باشند که داخل حفره بازآرایی قرار می گیرند. نفوذ و قراگیری واحدهای چند سلولی پایه در داخل ساختارهای بازآرایی استخوان در استخوان های اسفنجی و متراکم از طریق مویرگ ها صورت می گیرد (هوگ و همکاران 2001).
با وجود اینکه استئوسیت ها در داخل استخوان زندانی هستند اما مشخص شده است که آنها می توانند شکستگی های بسیار کوچک، کشش های مکانیکی و تغییرات هورمونی (برای مثال کاهش استروژن) را حس کرده و نسبت به آن پاسخ دهند و به عنوان ماشه شروع بازآرایی استخوان عمل کنند که شاید سلول های استخوان پوش53 در انجام آن دخالت داشته باشند (اورت ،2002 و بوفوالد 2007). از سوی دیگر سلولهای استخوان پوش سطح استخوان ممکن است شروع کننده فرایند بازجذب استخوان بوده و سبب جذب استئوکلاست ها به محل بازجذب شوند (اورت 2002). با اتصال سلولهای استخوان پوش با یکدیگر فضایی ایجاد می شود که در آن

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید